یـ ـهـ جـآیـ ـی هسـ ـت کـهـ بآیــ ـב ב سـ ـتشـو بکشـ ـی.... نگهــش בآری...
صـورتشـ ـو مــیون ב ستاتــ مُحـکـ ـم بگیــری... تو چشاش زل بـزنـ ـی و بگـ ـی... بـبیـن من دوسـتـــــــــــــ בارم..... نرو...
نظرات شما عزیزان:
مثل آن مسجد بین راهی تنهایم…
هر کس هم که می آید مسافر است می شکند …..
.هم نمازش را، هم دلم را …
و می رود …
یـه فضـــــــای چـند وجـــــب در چنـد وجــــــب
بیـــــــن بـازو هــــــــــای کـســــــــــی که دوســـــتـــــــش داری
دارن میترکن بدبختا
میگفتم در قانون من
چه بدانی چه ندانی
چه بخوانی چه نخوانی
وقتی خون به نقطه ی جوش میرسد،
…شعر میشود
اما چند روزیست واژهها خیال قافیه شدن ندارند
شعر امشبم تنها یک کلمه است
تــــــ ــو” “
پاسخ:احسان بشین درستو بخون.منم از کافی نت میام بعدا...
چه خبرا؟؟؟خوبی؟؟؟
خیلی ممنون بابت نظر خوگشلت...
امروز ترکیب رنگ عکسا و متنات عالی بود
.
مجید
ساعت21:32---22 اسفند 1391
مـی دونی \"بـهـشـت\" کجـاست ؟
الان خون توی سرشون جمع شده
عزیزدلم به زیبایی متنای تو نمیرسه
خاطرت هست؟
آجی مسافرت خوش بگذره...
سلام خانوم دکتر داداش
نوشته شده در شنبه 15 / 12 / 1391 |
ساعت
11 توسط ☁.¸¸.•☂مریم☁